تبليغاتX
راه باران

راه باران

ترسم كه بيايي و من آن روز نباشم ، اي كاش كه من خاك ره كوي تو باشم . . .

 

اميري حسين ونعم الامير

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

 

روی نیزه های کینه سر شاه تشنه کامه 

دختری میگه که عمه، آیا این سر بابامه ؟

اگه این سر بابامه چرا پیشونیش شکسته ؟

عمه یه سوالی دارم واسه چی چشاشو بسته ؟

ماه قلب من نشسته روی آسمون نیزه   

عمه جون بگو ببینم چرا غرق خون نیزه ؟

آرزوم اینه که عمه کنار بابام بمیرم

اون که آغوشی نداره ، من اونو بغل بگیرم

این آقای آسمونی کی میشه باهام بشینه؟

پاهام و بدم نشونش ، زخم پاهام و ببینه

توی اوج آرزوها توی رویاها فنا شد 

 تا یه شب کنج خرابه حاجت دلش روا شد

یه شب اون سر رو نیزه، پا گذاشت تو باغ لاله

جا گرفتش سر خورشید، روی دامن سه ساله

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

 

اللهم اِنی اَعوذُ بکَ مِنَ الَکربِ و البلا

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 7:52 قبل از ظهر  توسط حامد  | 

این روز ها چه روزهای با عظمتی است :

موسی علیه السلام  به طور سینا می رود

فاطمه سلام الله علیها به خانه علی علیه السلام

ابراهیم علیه السلام با اسماعیل علیه السلام به قربانگاه

محمد صلی الله علیه و آله با علی علیه السلام   به غدیر

و حسین علیه السلام  با همه هستی اش به کربلا . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

 

امام باقر علیه‏السلام

در گفتارى امیدآفرین و نشاط ‏بخش به منتظران حقیقى حضرت مهدی مژده مى‏دهد که

 «یَأْتِى عَلَى النّاسِ زَمانٌ یَغِیبُ عَنْهُمْ اِمامُهُمْ فَیاطُوبى لِلثّابِتِینَ عَلى اَمْرِنا فِى ذلِکَ الزَّمانِ اِنَّ اَدْنى ما یَکُونُ لَهُمْ مِنَ الثّوابِ اَنْ یُنادِیَهُمُ الْبارِى‏ءُ عَزَّ وَ جَلَّ عِبادِى آمَنْتُمْ بِسِرّى وَ صَدَّقْتُمْ بِغَیْبى فَأَبْشِرُوا بِحُسْنِ الثَّوابِ مِنّى ؛

 بر مردم زمانى مى‏آید که امامشان از منظر آنان غایب مى‏شود. خوشا به حال آنان ‏که در آن زمان در امر ما اهل‌بیت ثابت‏قدم و استوار بمانند!

کمترین پاداشى که به آنان مى‏رسد، این است که خداى متعال خطابشان مى‏کند و مى‏فرماید:

بندگان من!

شما به حجت پنهان من ایمان آوردید

و غیب مرا تصدیق کردید.

پس بر شما مژده باد که بهترین پاداش من در انتظارتان است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امام باقر علیه السلام فرمود:

مطمئنا بدان! اگر من آن روزگاران را درک کنم،

جانم را براى فداکارى در رکاب حضرت صاحب الامر علیه‏السلام تقدیم مى‏دارم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آن ‏گاه امام باقر علیه‏السلام ادامه داد:

 «خداوند متعال به خاطر ارج‏گذارى به چنین منتظران راستینى به آنان مى‏فرماید:

شما مردان و زنان، بندگان حقیقى من هستید. رفتار نیک و شایسته‏تان را مى‏پذیرم

و از کردار ناپسندتان عفو مى‏کنم

 و به خاطر شما سایر گنهکاران را مى‏آمرزم و بندگانم را به خاطر شما با باران رحمت خود سیراب

و از آنان بلا را دفع مى‏کنم.

 اى عزیزترین بندگان من! اگر شما نبودید، عذاب دردناک خود را به مردم نافرمان نازل مى‏کردم.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

 بالاخره  انتظار به نتیجه رسید

داره باران می باره

خدایا شکرت

.

.

.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

يکی قطره باران ز ابری چکيد

خجل شد چو پهنای دريا بديد

 که جايی که درياست ، من کيستم

گر او هست ، حقّا که من نيستم

چو خود را به چشم حقارت بديد

صدف در کنارش به جان پروريد

 سپهرش به جايی رسانيد کار

که شد نامور لؤلؤ شاهوار

 بلندی از آن يافت کاو پست شد

در نيستی کوفت تا هست شد

 تواضع کند هوشمند گزين

 نهد شاخ پُر ميوه سر بر زمين

بوستان سعدی باب چهارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط حامد  | 

 

باز عطر سیب و بوی بهار و شمیم یاس
بر بارش دوباره کوثر اشاره داشت


این بار حق به دامن موسی عطا نمود
آن کوثری که بال ملک گاهواره داشت
این سیب سرخ سیب بهشت پیمبر است
این دختر یگانه موسی بن جعفر است
مثل بهار بود هوای رسیدنت
باران چکید از رد پای رسیدنت
در پشت درب خانه تان جمع میشوند
خیل فرشتگان که برای رسیدنت_
-آماده اند از طرف ذات کردگار
خود را فدا کنند فدای رسیدنت
خاک بهشت بهر قدمگاه تو کم است
آغوش نجمه بود سرای رسیدنت
قلب برادرت ز تب شوق آب شد
در التهاب ثانیه های رسیدنت
در چشم خویش ذوق خدا را نگاه کن
گلخنده امام رضا را نگاه کن

امام خوبم فکر اصلاً فکرشم نمی کردم به فاصله چند روز نصیبم کنی که زیارت خواهرت هم برم

اندازه یه دنیا ممنون . . . 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 1:52 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

چشمه‌هاي خروشان تو را مي‌شناسند
موج‌هاي پريشان تو را مي‌شناسند

پرسش تشنگي را تو آبي، جوابي
ريگ‌هاي بيابان تو را مي‌شناسند

نام تو رخصت رويش است و طراوت
زين سبب برگ و باران تو را مي‌شناسند

از نشابور بر موجي از «لا» گذشتي
اي كه امواج طوفان تو را مي‌شناسند

اينك اي خوب، فصل غريبي سر آمد
چون تمام غريبان تو را مي‌شناسند

كاش من هم عبور تو را ديده بودم
كوچه‌هاي خراسان، تو را مي‌شناسند

قیصر امین پور

امام خوبم ، ممنونم که اجازه دادی به زیارتت بیام . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

کم کم داره بوی خزون میاد

تهران هم داره  آماده میشه تا رنگ خودش رو عوض کنه

من عاشق بارونم . . . 

خدا کنه امسال کلی باورن بیاد

نمایی از خیابان ولی عصر تقاطع نیایش

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط حامد  |